• 1
  • 2
  • 3
  • 4

صفحه نخست

پارسیان و من _ رستاخیز فرا می رسد .( کورش کبیر)

‍  پارسيان و من ، رستاخيز فرا مي رسد جلد سوم از سه گانه آرمان آرين نویسنده ایرانی است.
 در اين سه گانه اسطوره ، حماسه و ايران باستان به قلمي نو و شيوا در غالبي داستان فانتزي بيان مي شود.


در جلد سوم اين سه گانه كه داستانی مستقل از جلد های دیگر دارد، به زندگي كورش کبیر پادشاه باستانی ایران از فتح بابل تا مرگ او پرداخته مي شود.
راوي داستان پسري ١٥ ساله و امروزي به نام برديا است.
که در اثر حادثه اي به دوران باستان ايران سفر مي كند و در جاي پسر كورش، برديا قرار مي گيرد. بردیا به کورش در فتح بابل کمک می کند و از نزدیک در غم ها و شادی های پادشاه بزرگ همراه است.
این سه گانه تا کنون جوایز بسیاری گرفته است از جمله جایزه کتاب سال و دریافت لوح تقدیر از  دفتر بین‌المللی کتاب برای نسل جوان (ibby) و همچنین مهرگان ادب و شورای کتاب.
با هم قسمتی کوتاه از فصل دوم کتاب را می خوانیم :

«... پرنده پاهای بزرگش را بدور کمر من حلقه کرد و بی آنکه به من صدمه ای بزند مرا برداشت و دوباره اوج گرفت! چشمانم را باز کردم و از وحشت فریاد زدم.

کوهستان در زیر پاهایم کوچک می شد و من اینک با آن پرنده در آسمان گرگ ومیش برفراز رشته کوههای درهم پیچیده و بهم پیوسته پرواز می کردم! آیا این پرنده مرا ربوده بود تا برای خوراک فرزندانش به لانه ببرد؟! اما نه! چیزی غریب در او بود که مرا به تعجب و فکر فرو می برد. اندازه ی او آنقدر بزرگ و چهره و رنگ پرهایش طوری مرموز بود که هرگز نشنیده بودم چنین موجودی در دنیای مادّی زندگی کند!

بیشتر شبیه پرندگان عظیم الجثه ی باستانی ای بود که در سالهای بسیار دور نسل شان منقرض شده بود. پاهایش را طوری دور تن من حلقه کرده بود که بهتر و بی صدمه تر از آن نمی شد فرد مجروحی را منتقل کرد!

وقتی از میان پلکهای یخ بسته ام به او دقیق تر نگاه کردم، دیدم که پرهای رنگارنگش در نور پیش از طلوع  می درخشد. به سختی چشمانم را بر پرنده ی عظیم الجثه چرخاندم و اندیشیدم که آیا من مرده ام؟ آیا در بهشت و کنار یکی از مرغان آسمانی هستم و یا این، تنها یک رویای خوش زودگذر است؟! پرنده مرا در میان پاهای بزرگش برداشته بود و با خود می برد!

بالهایش را آرام و باشکوه برهم می زد و نگاهش رو بسوی قله ای بود که بلند و سربفلک کشیده پیش روی ما قرار داشت. ما بالاتر از ابرها می رفتیم و من می دیدم که پرهای هزار رنگش با هر چرخش و اوج و فرودی، رنگ برنگ و زیبا و درخشان می شود و می رود و بازمی گردد. آرام با دست های بی حس ام پاهای او را لمس کردم که ناگهان چشمان هوشمندش را بمن دوخت و از میان منقارش، صدایی انسانی برآمد: این رویا نیست بردیا! تو نجات یافته ای!...

او حرف می زد! آن پرنده حرف می زد! بالهایش را طوری بطرف بالا چرخاند که باز هم اوج گرفتیم و بسوی کوه نقره ای زیبا رفتیم. زمزمه کردم: این دماوند است... من ... من...

صدای عجیب و آسمانی اش دوباره در گوشم پیچید: اینجا دماوند است. اینجا خانه ی من است و من سیمرغ هستم!...»

«پارسیان و من سه: رستاخیز فرا می رسد»
#نشرموج #پارسیان_و_من #آرمان_آرین #کورش #کتاب #ایران_باستان
www.mowjbook.com

برچسب ها: پارسیان و من ,, آرمان آرین,, فانتزی,

تماس با ما

با خواندن کتاب های ما هزاران زندگی را تجربه کنید


نشرموج
خیابان انقلاب، خیابان دوازده فروردین، خیابان نظری، کوچه جاوید یک ،پلاک شش واحد یک
02166959925
02166495274
info@mowjbook.com
شنبه تا چهارشنبه - نه صبح الی پنج عصر

آخرین اخبار در کانال تلگرام نشرموج