• 1
  • 2
  • 3
  • 4

صفحه نخست

در چنين روزي بايد سياوش را کشت، فردا دير است.....

کیخسرو فرزند اسب


.
.
.
.
.
اهريمن با چشمان گرسيوز به سپهسالار نگاه کرد و در گوش گرسيوز گفت: «آن مرد از خورشيد و روزي شوم سخن مي گويد. به نزد افراسياب شاه برويد و بگوييد که در چنين روزي بايد سياوش را کشت، فردا دير است، ايرانيان با خبر مي گردند.»
گرسيوز از آن سوي سپاه اسب تاخت، آمد در ميان سپهسالار و افراسياب ايستاد و به افراسياب گفت: «در چنين روزي بايد سياوش را کشت، فردا دير است، ايرانيان با خبر مي گردند.»
افراسياب سردار آهنين از جاي تکان نخورد. گُروي، سياوش را کشان کشان مي برد. سروشي که زنان و مردان سياوشگرد او را به التماس و زاري صدا کرده بودند، از ميان ابرها آمد. در دست راستش يک شاخه گل نيلوفربود و در دست چپش يک حلقه ي زرين، او گفت: «به گل نيلوفر سوگند و به اين حلقه ي زرين که نشان اهورمزداست، سياوش نخستين انسان خوب چهر و زيباي جهان است و مهربان ترين انساني که فرشتگان آسماني به نام او سوگند مي خورند.»
صداي سروش آسماني را مردم سياوشگرد شنيدند، اما افراسياب و سپاهيانش نشنيدند.پيرزني اشک ريزان به سوي اسب افراسياب رفت. افسار اسب را به دست گرفت و آسمان و سروش آسماني رابه او نشان داد، اما افراسياب به سنگ تيره و سياهي خيره بود و گرسيوز، پيرزن را دور کرد.

«كيخسرو فرزند اسب» رماني درباره‌ي كيخسرو به روايت اسب سياوش است. در اساطير و حماسه‌هاي ايراني و شاهنامه فردوسي، كيخسرو پسر سياوش و فريگيس(فرنگيس) و نوه كيكاووس و افراسياب و يكي از نامدارترين شهرياران و دلاوران است.

#کیخسرو_فرزند_اسب
#محمدرضا_یوسفی
#نشرموج

خرید آنلاین
خرید نسخه الکترونیکی

تماس با ما

با خواندن کتاب های ما هزاران زندگی را تجربه کنید


نشرموج
خیابان انقلاب، خیابان دوازده فروردین، خیابان نظری، کوچه جاوید یک ،پلاک شش واحد یک
02166959925
02166495274
info@mowjbook.com
شنبه تا چهارشنبه - نه صبح الی پنج عصر

آخرین اخبار در کانال تلگرام نشرموج